|
bagher-2
کاربر عادی

 وضعيت: آفلاين 20 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 6 امتياز: 550 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389 17:50:41 موضوع مطلب: فن اختلاف قرائت |
|
|
قرائت متواتر در قرآن
در بحث قرائت، شیوه جديدي پیش گرفته شده است، ديدگاه منتخب اين است كه قرآن يك
قرائت بیشتر ندارد. تلاش شده بر قرائت صحیح و اصلي قرآن برھان اقامه شود. قرائت ھاي
گوناگون در قرآن يك پديده عارضي است كه صدر اسلام در كنار قرائت اصلي قرآن پديد آمده
است و ھیچگاه ضربه به قرائت اصلي ھم وارد نكرده است. در اين بخش ادعا شده است كه
يك قرائت از قرآن متواتر است و آن ھمین قرائت عمومي ھمه مسلمانان بر آن ھستند،
مي باشد. و ديگر قرائت ھا حتي قرائتھاي قر اء سبع ھم اعتباري ندارند، نه برھان عقلي آنھا را
تأيید مي كند، و نه روايات نبوي (ص) و نه آثار عترت (ع). در اين قسمت از نوشار، ريشه ھاي
پديد اختلاف قرائت نیز بررسي شده است. و روايات معروف به روايات نزول قرآن بر احرف
.سبعه مورد نقد قرار گرفته است
اين بحث ملاك صحت قرائت را تنھا يك چیز مي داند و آن تواتر است و قرائت عاصم ھم چون
منطبق با قرائت متواتر بوده شھرت پیدا كرده است، و الاّ نه قرائت عاصم و نه ساير قراء سبع
به لحاظ قرائت فرد ھیچ كدام معتبر و مستند به زمان رسول لله (ص) نمي باشند. بعد از طرح
بحث به صورت كامل نتیجه و ارمغان اين بخش با ادله اي كه طرح شده است؛ اين خواھد بود
كه يك قرائت از قرآن بیشتر صحیح نیست و به ھمین جھت از خوانندگان ارجمند اين انتظار
است كه با دقت به اين بحث توجه فرموده و به لحاظ نو بودن شیوه استدلال قھراً ممكن است
مشتمل بر كاستي نیز باشد، كه انتقاد علمي و توأم با اخلاص كاستي ھا را جبران خواھد
.نمود
معنای قرائت
قرائت، يعني رديف كردن حروف و كلمات و تلفظ آنھا با صوت. معناي فارسي قرائت ھمان
خواندن است. يعني تلفّظ كلمات در فضاي دھان. در تحقق قرائت دو چیز محور است؛ يكي
حروف، ديگري علائم و اعراب حروف. ھر دو جزء حقیقت و جوھر قرائت ھستند، كه قرائت بدون
يكي از آنھا شكل نمي گیرد. به ديگر سخن چون در بخش قرائت سخن از تلفظ حروف است.
در تلفظ حروف افزون بر خود حروف، اعراب آنھا نیز جز حقیقت قرائت مي باشد، به نوعي كه
بدون اعراب ھیچ حرفي تلفظ نمي شود. گرچه در نگاشتن حروف و كلمات بدون اعراب نیز
نگاشته مي شوند. و البته اين نكته اختصاص به قرآن ندارد و تلفظ تمام حروف در ھر فرھنگ و
.زباني اين چنین است
دیدگاه منتخب
در اين بخش آن چه به عنوان ديدگاه صحیح و منتخب انتخاب مي شود، اين است كه: قرآن يك
قرائت بیشتر ندارد و قرائت ھاي گوناگون از قرآن خارج حقیقت قرآن ھستند و بايد از آن پرھیز
شود و اختلاف قرائت در قرآن يك پديده عارضي مي باشد و مورد تأيید برھان عقل و روايات
.نمي باشد
تأسیس قاعده
ابتدا اين نكته قابل توجه است كه صحیح بودن يك قرائت در قرآن بر اساس قاعده واصل
مي باشد. كه ھر عبارتي يك قرائت بیشتر ندارد. لذا تجويز قرائت ھاي گوناگون از قرآن نیاز به
برھان دارد و آن كسي كه مدعي است دو قرائت يا ھفت قرائت در قرآن جايز و صحیح
مي باشد، بايد دلیل بیاورد، نه آن كه مي گويد يك قرائت بیشتر صحیح نیست، زيرا اين ادعا بر
طبق قاعده و اصل در محاوره و سخن گفتن است. قرائت ھاي گوناگون بر خلاف قاعده
مي باشد و بايد با دلیل معتبر اثبات شود. در عین حال ھم به ديدگاه منتخب برھان اقامه
.خواھد شد و ھم ادلّه طرف مقابل مورد نقد قرار خواھد گرفت
برھان عقلی
در بحث قرائت سخن از قرآن ملفوظ است نه قرآن مكتوب، سخن از قرآني است كه به صورت
صوت بر رسول (ص) تلفظ شده است. ھر كلمه يا جمله اي كه تلفظ مي شود تلفظ بدون اعراب
ممكن نیست و يك تلفظ يك اعراب بیشتر پذيرا نمي باشد و يك اعراب ھم جزء حقیقت تلفظ
است. در يك تلفظ ھیچگاه دو اعراب وجود ندارد، و چون قرآن يك مرتبه بر رسول لله (ص) تلفظ
شده است يك مرتبه تلفظ يك اعراب بیشتر به خود نمي گیرد. لذا قرآن يك اعراب بیشتر ندارد.
مقدمات برھان را به اين شكل مي توان ترتیب داد و ترديد در ھر كدام از اين مقدمات ترديد در
.حصول نتیجه خواھد بود و اگر ترديد راه نداشت نتیجه برھان حتمي است
.تلفظ ھر عبارت يعني كلمات و جمله ھا يك اعراب بیشتر نمي گیرد – 1
.اعراب جزء حقیقت ھر تلفظ است و از آن جدا نمي شود – 2
.قرآن يك مرتبه بیشتر بر رسول لله (ص) تلفظ نشده است – 3
.يك مرتبه تلفظ، يك اعراب بیشتر ندارد؛ قرآن يك اعراب بیشتر ندارد
مقدمه اول و دوم بیش از اين نیاز به توضیح ندارد؛ براي اين كه نتیجه برھان بھتر آشكار شود
.مقدمه سوم را قدري توضیح مي دھم
چون منظور از قرآن قرآن تلفظ شده است و قرآن توسط روح الامین (ع) يك مرتبه بر پیامبر تلفظ
شده است يعني ھر آيه را روح الامین (ع) يك مرتبه بر رسول لله (ص) تلفظ مي كرد و حضرت
ھم به طور صحیح آن را تلقّي مي نمودند و بر مردم ابلاغ مي كردند. لذا قرآن يك مرتبه بیشتر
نزول ندارد و حتي كساني، مانند بسیاري از فقھاي شیعه كه قرائت ھاي گوناگون را مي پذيرند
نمي گويند قرآن چند مرتبه نازل شده است. بلكه آنھا نیز يك مرتبه نزول قرآن را مي پذيرند و بر
قرائت ھاي گوناگون دلیل ديگري طرح مي كنند. البته سخن در اين نیست كه يك اعراب چندين
مرتبه نمي تواند نازل شود. يك كلمه يا جمله با يك اعراب دو مرتبه يا ده مرتبه مي تواند نازل
شود چنان كه در مورد برخي از سوره ھا مانند سوره حمد گفته مي شود يك بار در مكه و يك
مرتبه در مدينه نازل شده است. يا آيه: )اولئك علي ھديً من ربھم وَ اولئك ھم الْمْفْلحون(
(بقره، ۵ و لقمان، ۵) و آيه: )فبأي آلاء ربكما تُكَذِّبان( در سوره الرحمن و: )ويلٌ يو مئذ للْمْكَذِّبین(
در سوره مرسلات، دو مرتبه يا چندين بار نازل شده است. سخن در اين جھت نیست، سخن
در عكس اين قضیه است كه يك نزول چندين اعراب ندارد نه يك اعراب چند مرتبه نمي تواند
نازل شود. با توجه به اين نكته وقتي قرآن يك نزول داشته باشد؛ يك اعراب نیز بیشتر نخواھد
.داشت، اعراب ھاي ديگر و قرائت ھاي متفاوت خارج از حقیقت خواھد بود
رسول لله (ص) و اختلاف قرائت
اگر برھان عقلي كه طرح شد بدون خدشه باشد؛ روايات ھیچگاه مقابل برھان عقل نخواھند
بود، بلكه آثار رسول لله (ص) و عترت (ع) ھمگون و ھم نوا با برھان عقل مي باشند؛ لذا اگر
روايتي به ظاھر فضاي سخن ناسازگاري با برھان عقلي داشته باشد، بايد درباره آن چاره اي
انديشید. به ھمین جھت اگر روايات با برھان سازگار بودند، كه مشكلي نخواھد بود الا رواياتي
اعتبار خواھند داشت كه با قواعد اصلي و برھان عقلي ھمخواني داشته باشد. و البته اين با
فرض صحیح بودن سند آن روايات است. با اين توضیح به بررسي نمونه ھايي از ورايات رسیده
از رسول لله (ص) مي نشینیم كه آيا حضرت اختلاف قرائت را تأيید مي نمود؟! يا روايات ھم مؤيد
.ھمان برھان عقلي مي باشد
از برخي روايات به خوبي آشكار است كه رسول لله (ص) نه تنھا قرائت ھاي گوناگون را تأيید
نمي كرد؛ بلكه در مقابل آن سخت بر مي آشفت و آنھا را مردود مي دانست؛ زيرا وقتي يك
قرائت بیشتر جزء حقیقت قرآن نباشد، قرائت ھاي گوناگون تغییر قرآن به حساب خواھد آمد و
رسول لله (ص) كه حافظ و نگھبان قرآن از ھمه خطرھا است، مي بايست در مقابل اين نوع
.مسائل مقابله نمايد
عبدلله ابن مسعود نقل مي كند: دو نفر در قرائت قرآن اختلاف داشتند و ھر دو قرائت خود را به
رسول لله (ص) نسبت مي دادند؛ به محضر حضرت رسیدند حضرت قرائت ھر دو را شنید و
:سخت برآشفت، آنگاه آنھا را از آن قرائت نھي كرد
« اِخْتَلَف رَجْلان في سوره فقال: ھذا أقْر أني النّبي وَ قال الآخر ھذا أقْر أني النّبي فأتي النّبي
فأخْبر بِذالك قال: فَتَغَیر وَجھْه وَ عنْد ه رَجْلٌ فقال: إقر ؤوا كَما عْلِّمتُم فَلا أدري أبِشَي ءٍ اُمر قبلَ
تفسیر طبري ج ١، ص ١٢ نَفْسه فَإنَّما ھلَك من كان قبلكُم إخْتلافھِم علي أنْبیائھِمْ ) .«)
« دو نفر در قرائت اختلاف داشتند كه ھر دو قرائت خويش را به رسول لله (ص) نسبت
مي دادند، خدمت حضرت رسیدند و موضوع را در میان گذاشتند. حضرت از شدت ناراحتي
صورتش تغییر كرد و به آنھا فرمود: قرآن را ھمانگونه كه ياد گرفتید بخوانید. چیزي از پیش خود
بدعت گذاري نكنید كه امت ھاي پیش از شما در اثر ھمین بدعت گذاري و ناسازگاري با پیامبران
خويش، به نابودي رسیدند ».
در اين ورايت دو نكته اساسي مشاھده مي شود؛ اول اين كه حضرت ھمگان را به يك قرائت
رھنمود مي دھد، ھمان قرائتي كه متداول است و ياد گرفته اند. دوم اين كه از قرائتھاي
.گوناگون پرھیز مي دھد و اجازه نمي دھد قرآن را به بیش از يك قرائت بخوانند
ممكن است گفته شود اين يك احتمال است در كنار آن احتمال ديگر مشكل مي سازد و آن اين
كه: حضرت آنھا را از قرائت ھاي غیرصحیح پرھیز مي دھد. ممكن است چندين قرائت از قرآن
وجود داشته و ھمه آنھا صحیح بوده اند، لیكن آن دو نفر به غیر اين قرائت ھاي صحیح قرائت
.كرده اند كه موجب نگراني حضرت شدند
لیكن تثبیت اين احتمال درصورتي است كه دلیل بر رواج قرائت ھاي گوناگون در زمان
رسول لله (ص) وجود داشته باشد؛ در حالي كه چنین دلیلي وجود ندارد و اگر قرائت ھاي
ديگري ھم وجود داشت، در حاشیه قرائت اصلي بوده و رواج نداشت. با توجه به اين كه اين
احتمال مخالف با برھان عقل نیز مي باشد و بر خلاف قاعده و اصل اولي است؛ احتمال اول در
روايت تثبیت مي شود كه منظور روايت نفي ھرگونه قرائت غیر از يك قرائت متداول و اصلي
.قرآن است
لَو لا اَنَّ النّاسَ قَر ؤوا الْقُرآن كَما اُنْزِلَ ما » : روايت ديگر از رسول لله (ص) نقل شده است كه
اگر مردم قرآن را ھمانگونه كه نازل شده است » ؛( بحار، ج ٨٩ ، ص ۴٨ ) « اِخْتَلَّف فیه اِثْنان
قرائت مي كردند؛ حتي دو نفر درباره آن اختلاف پیدا نمي كردند ».
دلالت اين روايت خیلي آشكارتر از قبلي است كه يك قرائت بیشتر صحیح نیست، زيرا
مي فرمايد اگر قرآن ھمانگونه كه نازل شده قرائت شود كسي در آن اختلاف نمي كند. اين
تعبیر ھرگونه تفاوت قرائت را مردود مي كند، زيرا دونوع قرائت اختلاف است. لذا بر اساس اين
.روايت يكي از آنھا قرآن نیست بلكه خارج از حقیقت قرآن است
اختلاف لھجه
اختلاف قرائت در واقع اختلاف در اعراب كلمات مي باشد با اختلاف لھجه فرق مي كند، زيرا
ممكن است كسي در اثر داشتن لھجه نتواند يك اعراب را ھمانند يك عرب زبان ادا كند كه در
حقیقت مي خواھد ھمان قرائت و اعراب اصلي را تلفظ نمايد، لیكن زبان او انعطاف ندارد و قادر
نیست اعراب اصلي را واضح تلفظ كند. در بین فارسي زبانھا ھستند. شھرھايي كه وقتي
مي خواھد اِمام بگويند، اَمام تلفظ مي كنند. مسجِد را مٍسجِد تلفظ مي كنند. اين تلفظ در اثر
لھجه است، تفاوت در قرائت نیست؛ لذا در زمان رسول لله (ص) ھم چنین چیزي وجود داشت
.و حضرت اينگونه تفاوت ھا را مردود نمي دانستند، چه بسا تأيید ھم مي نمودند
« عن اُبي بن كَعب قال: كُنْتُ في المُسًجِد فَد خَلَ رَجْلٌ يْصَلّي فَقَرأ قَرائتاً فَانكَر تُھا ثُم دَخَلَ رجلٌ
آخَر فقَر أ قَرائتاً غَیر قرائَت صاحبِه فَد خَلْنا جمیعاً علي رسول لله (ص) فاَمر ھُم رسول لله (ص)
طبري، ج ١، ص ١۶ ) .« (فقر أ، فَحُسُّن رسول لله (ص) شَأنَھْما
« اُبي نقل مي كند من در مسجد بودم كه شخصي آمد و شروع به خواندن نماز كرد و نماز را به
قرائتي خواند كه من آن را نمي شناختم. آنگاه فرد ديگري كه رفیق ھمان بود آمد او نیز با
قرائتي نماز خواند كه حتي مثل قرائت قبلي نبود. ھمه با ھم به محضر رسول لله (ص) وارد
شديم حضرت به آن دو دستور فرمودند قرائت كنند، وقتي قرائت كردند قرائتھر دو را تأيید و
تحسین نمودند ».
آيا تفاوت قرائت اين دو نفر چگونه بوده است كه مورد تأيید حضرت مي باشد؟ احتمال دارد اينھا
دو نوع ديگر قرآن را قرائت كردند كه ھر دو نوع در عین حال واقعاً اختلاف در اعراب بوده است
حضرت آنھا را تأيید نموده است. احتمال ديگر اين است كه اين دو نفر اختلاف لھجه داشته اند و
در واقع ھمان قرائت اصلي را با لھجه خودشان خواندند و به اين جھت حضرت آنھا را تأيید كرد
زيرا اين نوع تفاوت اختلاف در قرائت نیست. احتمال اول در روايت مردود است، زيرا راوي
شخصي چون اُبي بن كعب است كه نويسنده قرآن بود و قرآن را مانند علي بن ابي طالب (ع)
و عبدلله بن مسعود از اول تا آخر نگاشته بود. و صاحب مْصحف كامل بود (منظور آن مقدار
سوره ھايي كه تا زمان صدور روايت نازل شده بودند) و كاملاً فردي آشنا به شؤون قرآن بود
چگونه قرائتي از قرآن وجود دارد و آن قرائت صحیح ھم مي باشد، و آن دو نفرِ وارد شده آشنا
بوده اند، اما فردي چون اُبي كه ھمواره ھمراه رسول لله (ص) بود با آن قرائتھا آشنا نبود؟! لذا
احتمال اول مردود است با توجه به اين نكته احتمال دوم در روايت تثبیت مي شود، كه اين دو
نفر اختلاف لھجه داشته اند، يا أعراب دور از حجاز بوده اند و يا عجم بوده اند كه وقتي قرائت
مي كرده اند براي مثال اُبي ناشناخته بوده است. اما رسول لله (ص) چون تشخیص دادند كه
اينھا در واقع اختلاف قرائت نمي باشد، ھر دو را تأيید نمودند. افزون بر اين، اين احتمال ھم با
دلیل عقلي و قاعده اولي در محاوره كه كلمات و جمله ھا را يك مرتبه تلفظ مي كنند و يك مرتبه
.تلفظ يك اعراب بیشتر نمي پذيرد ھم خواني دارد
؛« فَاَيُّ ذالك قَرأتُم اَصَبتُم فَلا تَماروا » : مشابه اين روايت، روايت ديگر از رسول لله (ص) است
ھر كدام از اينھا را قرائت نموديد درست است، بحث و جدل نكنید »».
اين روايات ھم مانند قبلي ناظر به اختلاف لھجه است. لذا اين نوع روايات را كه اختلاف را تأيید
مي نمايد، مي تواند به اختلاف لھجه معنا نمود. با توجه به اين نكته روايتي از رسول لله (ص)
.وجود ندارد كه اختلاف قرائت را تأيید نمايد
ائمه (ع) و اختلاف قرائت
وقتي قرائت ھاي متفاوت خارج از حقیقت قرآن باشد و برخلاف برھان و برخلاف سیره رسول لله
(ص) باشد؛ موضع ائمه (ع) نیز ھمان موضع رسول لله (ص) خواھد بود. آنھا نیز نه تنھا
قرائت ھاي گوناگون را تأيید نخواھند نمود، بلكه با آن مقابله نموده و مردم را به قرائت اصلي
قرآن رھنمود خواھند نمود. وقتي به روايات ائمه (ع) مراجعه مي شود، آنچه آشكارا از زبان
.گوياي آنھا بگوش مي رسد مقابله با اختلاف قرائت است
روايتي با سند صحیح از امام باقر (ع)، چنین مي فرمايد: قال اِنَّ القرآنَ واحد نَزَلَ من عٍنْد واحٍد قرآن » ؛( كافي، كتاب فضل القرآن، باب نوادر، حديث ١٢ ) « وَلكٍن الاِ خْتٍلافُ يُجيءُ من قٍبُل الر واه
يكي است از جانب يك خدا نازل شده است اختلاف از جانب روات است ».
منظور از يكي بودن قرآن چیست؟ آيا منظور اين است كه قرآن يك معنا دارد؟ اين معنا مردود
است زيرا آيه ھاي قرآن چه بسا چندين معناي صحیح و محكم داشته باشند. اختلاف ديگري
ھم جز اختلاف قرائت در قرآن مطرح نبوده است است اين كه امام (ع) مي فرمايد: قرآن از
جانب يك خداست و يكي است، يعني يك قرائت بیشتر ندارد. آيا اين روايت قرائت ھاي متفاوت
!از قرآن را مردود نمي داند؟
در روايت صحیح ديگر وقتي سخن از نزول قرآن بر ھفت حرف است، امام (ع) به شدّت برخورد
قُلْتُ لاَبي » : مي كند و مي فرمايد: اينھا دروغ مي گويد قرآن بر يك حرف بیشتر نازل نشده است
، يُقوْلو نَ نَزَلَ الْقُر آنِ علي سُبعُه اَحر ف فَقالَ كَذَبو ا أعداءُ للهَ وَ لكٍنّه نَزَلَ عبدلله (ع) اِنَّ الناسَ
به امام صادق (ع) عرض شد برخي از علي حُر فٍ واحٍد من عٍنْد الْواحٍدِ » ؛( ھمان، حديث ١٣ ) «
مردم مي گويند قرآن بر ھفت حرف نازل شده است! فرمود دروغ مي گويند؛ دشمنان خدا. قرآن
بر يك حرف از سوي يك خدا نازل شده است ».
در اين روايت سخن از نزول قرآن بر ھفت حرف است كه بر اساس رواياتي كه اھل سنت نقل
نموده اند (روايات احرف سبعه) امام (ع) به شدت با آن مقابله مي كند كه اين سخن صحیح
نیست؛ كه قرآن بر ھفت حرف نازل شده است. از اينگونه روايات در عین حال كه سند ندارند،
معاني گوناگون شده است يكي از آن معاني قرائت ھاي گوناگون مي باشد كه برخي روايات
سبع را قرائت ھاي قراء سبع معنا نموده اند كه امام (ع) رد مي كند. در ھر صورت منظور از
روايات احرف سبعه ھرچه كه باشد، امام (ع) آنھا را مردود مي داند و با توجه به ذيل روايت كه
مشابه تعبیر روايت قبل است، فضا و سیاق روايت ھمان مردود دانستن قرائت ھاي گوناگون
است و توجه دادن مردم به اين نكته كه قرآن از جانب يك خدا است و يك اعراب و قرائت نیز
.بیشتر ندارد
در روايت موثق ديگر به طور آشكار امام صادق (ع) تنھا يك قرائت را تأيید مي كند. قرائتھاي
:!ديگر را مردود و گمراھي مي خوانند، حتي اگر از عبدلله بن مسعود باشد
« عن ابي عبدلله (ع) إن كان ابن مُسعْود لا يُقْر أ علي قَرائَتٍنا، فَھْو ضالٌ، فَقال: رَبُیعُه ضالُّ نَعُم
ھمان، حديث ٢٧ ضالٌ ثُمُّ قال: اَبو عبدلله (ع) اَما نَحن فَنُقْر أ علي قرائَه اُبُيّ ) «)
« اگر ابن مسعود بر خلاف قرائت ما قرائت كند گمراه است. راوي از تعبیر امام تعجب مي كند
كه ابن مسعود گمراه باشد. مي پرسد ابن مسعود گمراه است! امام مجدداً مي فرمايد: آري.
آنگاه مي فرمايد ما بر قرائت اُبُي ھستیم. در اين روايت امام (ع) مي فرمايد ما بر يك قرائت
ھستیم و آن قرائت اُبُي است ».
اگر قرائتھاي گوناگون از قرآن صحیح بود؛ چرا امام آنھا را ردّ مي كند؟ اُبي كه بیش از يك قرائت
ندارد. اگر قرائت ھاي گوناگون مي خواھد صحیح باشد، بايد قرائت ھايي مانند عبدلله بن
مسعود صحیح باشد، چگونه امام بیش از يك قرائت را حتي اگر از ابن مسعود ھم باشد مردود
مي داند؟ آيا اين تعبیر آشكارا ردّ قرائتھاي متفاوت نیست اگر امام صادق (ع) بخواھد
!قرائت ھاي گوناگون را نفي كند با چه زباني طرح مي كند؟
در برخي روايات ديگر ضمن اين كه امام (ع) مخاطب را از قرائت ھاي گوناگون پرھیز مي دھد،
:آنھا را به قرائت متداول و متواتر در نزد مردم ارجاع مي دھد
«… قرأ رَجْلٌ علي اَبي عبدلله (ع) وَ اَنا اَسمُع حْروفاً من الْقُرآن لَیس علي ما يُقْر ؤوھا الناسُ
شخصي » ؛( ھمان، حديث ٢٣ ) « فَقالَ ابوعبد لله (ع) كَفُّ عن ھذ ه القرائت إقرأ كَما يُقْر ءُ الناسُ
در نزد امام صادق (ع) به نوعي قرآن قرائت مي كند كه متداول بین مردم نبوده است. امام (ع)
به او مي فرمايد از اين قرائت دست بردار ھمانگونه كه مردم قرائت مي كنند، ھمان طور قرائت
كن ».
كه مفاد روايت طرد قرائت ھا مي باشد. آنگاه در دنبال روايت سخن از قرآني كه علي بن ابي
طالب(ع) جمع آوري نمود مي باشد، كه در نزد امام زمان (ع) وديعه است، كه قبلاً شرح آن
.گذشت
عن الصادِقِ (ع) إقْر ؤوا كَما عْلِّمتُمْ » : در روايت ديگر از اين مطلب تعبیر ديگر شده است «
ھمانگونه كه ياد گرفته ايد قرائت كنید » ؛( ھمان، حديث ١۵ )».
اينگونه تعبیرات كه در سخنان رسول لله (ص) نیز نقل شده بود رھنمود به ھمین قرائت متداول
در نزد مردم است كه يك قرائت ھمواره معروف و متواتر در نزد مردم بوده است و اين قرائت
ھمان قرائت اصلي قرآن است كه معصومین (ع) بر آن رھنمود ھستند. معلوم مي شود در كنار
قرائت اصلي و متواتر قرآن قرائات گمنام ھمواره نیز بودند كه رسول لله (ص) و ائمه از آن پرھیز
.مي دھند
احتمال دیگر
اِقْر ؤوا كما يُقْر ءُ » برخي در اين روايات احتمالي ديگر طرح نموده اند كه منظور از اين تعبیر
رھنمود به يك قرائت نیست، بلكه رھنمود به قرائت ھاي متداول در آن زمان است و چه « الناس
بسا خواسته اند اين روايت را تأيید بر قرائت ھاي قراء سبع معنا كنند. يعني ھمانگونه كه مردم
قرائت ھاي گوناگون دارند به ھمان قرائت ھا قرائت كنید به غیر آنھا قرائت نكنید. شايد بسیاري
از فقھا كه قرائت ھاي گوناگون و بخصوص قراء سبع را جايز مي دانند، اين روايات را به ھمین
.احتمال معنا مي كنند
لیكن اين احتمال بي پايه است، زيرا در صورتي اين احتمال صحیح مي تواند باشد كه قرائت ھاي
گوناگون از قرآن، در آن زمان متداول باشد، كه ھمه آنھا را بشناسند تا امام طرف را به آن
رھنمود نمايد. و نیز بايد قرائت قراء سبع در آن زمان متداول باشد تا بتوان روايت بر آن احتمال
معنا كرد در حالي كه در زمان صدور اين روايت، سخن از قرائت قراء سبع نبود. قرائت اين ھفت
نفر مطرح نبود؛ زيرا زمان قراء سبع به بعد از امام صادق (ع) است برخي از اينھا اصولاً در آن
زمان مطرح نبودند و برخي ھم اگر مطرح بود به صورت قرائت گمنام بودند، زيرا شھرت و مطرح
شدن قراء سبع به اواخر قرن سوم، زمان ابن مجاھد مربوط است. حمل روايات امام صادق (ع)
و ديگر ائمه (ع) بر قرائت آنھا به عنوان قرائت معروف در نزد مردم، بي اطلاعي از تطورات قرائات
و مطرح شدن قراء سبع مي باشد. توضیح بیشتر در اين باره خواھد آمد. بنابراين قرائت ھاي
.گوناگون از قرآن از نظر ائمه (ع) نیز مردود مي باشد
پدیده اختلاف قرائت
با توجه به مطالبي كه گذشت، قرائت ھاي گوناگون از قرآن خارج از حقیقت قرآن و از نظر برھان
و روايات رسول لله (ص) و ائمه (ع) امري مردود مي باشد، گرچه مردود بودن قرائت ھاي
گوناگون دلیل نمي شود كه وجود نداشته باشد، بلكه اين پديده عارضي از ھمان عھد
رسول لله (ص) پديد آمد و ھمیشه نیز وجود داشته است كه روايات خود اشاره به اين نكته
داشتند. در عین حال اين قرائات ھمواره در حاشیه قرائت اصلي بوده اند، ھیچ گاه متداول
.نبوده اند. از قرآن ھمواره يك قرائت متداول بوده است
عوامل اختلاف قرائت
:اختلاف قرائت انگیزه ھا و عوامل متفاوت دارد، كه برخي از آنھا را بررسي مي نمايیم
الف: برخي اختلاف ھا در اثر اختلاف لھجه است، كه قاري قرائت اصلي را با لھجه خاص
خودش قرائت مي كند؛ شنونده آن را غیر از قرائت اصلي مي پندارد. اين نوع تفاوت، اختلاف
قرائت به حساب نمي آيد و مورد تأيید رسول لله (ص) نیز بوده است. اختلاف لھجه ھمان است
:كه روايت موثق از امام صادق (ع) مي فرمايد
« وسائل ) « اِنَّ الرُجْل الأعجمي من اُمتي لَیُقْر أ الْقُر آن بِعُجُمُیتٍه فَتَر فَعْه المُلائٍكَه علي عُر بیُته
افرادي از امت من قرآن را با لحن عجمي قرائت مي كنند، » ؛( الشیعه، جلد ۴، ص ٨۶۶
فرشتگان به عربي مي پذيرند ».
ب: نوع دوم اشتباه و خطا در قرائت است، كه شخص در اثر عدم آشنايي با قرائت اصلي، به
.صورت غلط قرائت مي كند. اين نوع اختلاف ھم مورد توجه نیست
ج: شكل ديگر اختلاف اين است كه دو اعراب يا بیشتر، از يك حرف به عنوان قرائت اصلي آن
مطرح شود، تمام آن قرائت ھا را صحیح بداند، حال يا به عنوان اين كه ھمه آنھا قرآن ھستند يا
اين كه يكي از آنھا قرآن است. محور بحث اختلاف قرائت كه مردود شناخته شد؛ اين نوع
اختلاف است. عامل اين نوع اختلاف را در دو چیز مي توان جستجو كرد؛ يكي اجتھاد و برداشت
از روايات نبوي يا ائمه، كه قرائت ھاي گوناگون را طرح نموده اند، دوم، برداشت روايات احرف
سبعه، كه برخي اين روايات را دست آويز قرار داده و قرائت ھاي گوناگون را تجويز نموده اند. از
بحث ھاي گذشته ضعف عامل اول روشن شد. زيرا كه اين احتمال يك برداشت خلاف اصول
محاوره اي روايات است و مورد پذيرش نیست رواياتي كه از رسول لله (ص) نقل شده و نیز
روايات ائمه اطھار كه برخي از آنھا طرح شد، اختلاف قرائت را ردّ مي كند، و در خلال سخن به
ضعف عامل دوم نیز اشاره شد، در عین حال به لحاظ اھمیت اين عامل و براي آشنايي بیشتر
.با آن قدري بیشتر در اين باره سخن مي گويیم
روایات اَحرف سُبعه
روايات متعددي در كتاب ھاي روايي اھل سنت و نیز برخي كتاب ھاي شیعه وارد شده است
« عن النّبي (ص) قال: اَنْزَلَ الْقُر آن علي سُبعه اَحر فٍ » : كه قرآن بر ھفت حرف نازل شده است
از رسول لله (ص) نقل مي كنند كه قرآن را بر ھفت حرف نازل » ؛( (تفسیر طبري، جلد ١، ص ۵٣
نموده است ».
« قرآن از ھفت در » ؛( ھمان ) « عن النبي (ص) نَزَلَ القُرآن من سبعه اَبوابٍ وَ علي سبعه اَحر فٍ
بر ھفت حرف نازل شده است ».
عن أبي عبدلله (ع) اِنَّ القرآن » : از طريق شیعه نیز رواياتي به ھمین مضمون نقل شده است
خصال صدوق، جلد ٢، صفحه ٣۵٨ ، باب السبعه) از امام صادق (ع) نَزَلَ علي سبعه أحرُ ) « فٍ
نقل مي كنند كه قرآن بر ھفت حرف نازل شده است، در روايتي ديگر آمده است كه حضرت از
خدا مي خواست كه خدا بر او آسان بگیرد و اصرار مي ورزيد، تا در نھايت خداي سبحان اجازه
« انَّ لله يأمْرك اَن تَقْر أ القُرآن علي سبعه اَحر ف » : فرمودند قرآن را بر ھفت حرف قرائت كنند
خداي سبحان به تو سبحان به تو دستور مي دھد كه قرآن را بر ھفت حرف قرائت » ؛( (ھمان
كني كه سخن از قرائت قرآن بر ھفت حرف است ».
لیكن روايت معتبر از طريق شیعه در اين رابطه وجود ندارد، در عین حال از روايت احرف سبعه
برداشت ھاي گوناگون شده است كه به لحاظ احتمالات گوناگون شاھدي بر تثبیت احتمال
.قرائت ھاي متفاوت وجود ندارد
برخي گفته اند منظور از ھفت حرف ھفت لغت و فرھنگ عرب است از قبیل قريش، ھْذ يل،
تمیم، ربیعه، ھوازن و … (البرھاني علوم قرآن، ج ١، ص ٢٧۶ ) برخي گفته اند منظور ھفت نوع
موضوع سخن است، امر، نھي، وعده، وعید، قصص، تاريخ، حلال، حرام، محكم، متشابه و
(امثال آن. (ھمان
برخي مانند فیض كاشاني فرموده اند ممكن است منظور ھفت لھجه باشد، و عدد ھم از باب
كثرت مي تواند باشد. (مقدمه تفسیر صافي، ج ١، ص ۴٠ ) برخي ديگر مانند ابن جزري و ابن
قتیبه و … گفته اند منظور ھفت نوع اختلاف قرائت است؛ ١ – اختلاف در اعراب بدون تغییر در
معناي كلمه، ٢ – اختلاف در اعراب با تغییر در معنا، ٣ – اختلاف در حروف كلمه با تغییر در
– معنا بدون اختلاف در صورت كلمه مانند نَتْلو با نَبلُو، ۴ – احتمال چھارم عكس فرضیه سوم، ۵
تغییر در معنا و صورت، ۶ – تقديم و تأخیر، ٧ – اختلاف به زياده و نقصان حروف و كلمات.
((التمھید، ج ٢، ص ١٠۶ و ص ١١١
ديدگاه پنجم كه زركشي مطرح مي كند اينكه: منظور از ھفت حرف، قرائت قراء سبع – 5
باشد. (البرھان، ج ١، ص ٢٧٣ ، حاشیه صحیح مسلم، ج ٢، ص ٢٠٢ ) ديدگاه ھاي ديگري نیز
وجود، لیكن ھیچ كدام از اينھا دلیل ندارد، به خصوص احتمال پنجم كه ارتباط به بحث قرائت دارد
به كلي مردود است؛ زيرا روايت احرف سبع گرچه ضعیف ھستند. لیكن منسوب به رسول لله
(ص) مي باشند و اگر صادر شده باشند از رسول لله (ص) صادر شده اند و در زمان رسول لله
(ص) اكثر قراء سبع متولد نشده بودند تا نوبت به قرائت آنھا برسد در ھر صورت اين روايات
.ھیچ ارتباطي با قرائت قراء سبع ندارد
قراء سبع
از بحث ھايي كه درموضوع قرائت مطرح است، پیدايش قراء سبع مي باشد كه برخي از فقھا
قرآن را بر اساس قرائت ھاي آنھا جايز مي دانند. با مرور اجمالي به زندگینامه اين ھفت نفر و
زمان شھرت قرائت آنھا اين نكته بھتر آشكار خواھد شد كه ھیچ روايت نبوي (ص) و روايات
رسیده از ائمه اطھار(ع) را نمي توان متوجه قرائت اين ھفت نفر دانست، زيرا زمان صدور روايت
فاصله زيادي با زمان مطرح شدن قرائت اين ھفت نفر دارد. اين ھفت نفر عبارتند از:
عبدلله بن عامر دمشقي، متولد سال ٨٠ رحلت ١١٨ – ايشان از قراء اھل شام است و از – 1
پیروان معاويه مي باشد كه نسبت فسق ھم به او فراوان داده شده است. (التمھید، ج ٢، ص
٢۴٣)
2 – .عبدلله بن كثیر مكّي، تولد ۴۵ درگذشت ١٢٠
3 – .عاصم بن بھدله ابي النجود كوفي، درگذشت ١٢٧
4 – .زبّان بن العلا ابوعمر و بصري، تولد ۶٨ درگذشت، ١۵۴
5 – .حمزه بن حبیب كوفي تولد، ٨٠ درگذشت، ١۵۶
6 – .نافع بن عبدالرحمن مدني درگذشت، ١۶٩
علي بن حمزه كسايي كوفي درگذشت، ١٨٩ . (از اين افراد چھار نفر قطعاً شیعه – 7
مي باشد، عاصم، حمزه، كسايي، ابوعمر و بصري. افزون بر اين كه قراء معروفي چون عبدلله
بن مسعود، ابي بن كعب، ابودردا، مقداد، ابن عباس، ابي الاسود، علقمه، ابن سائب،
سلمي، زربن حبیش، سعید بن جبیر، نصر بن عاصم، يحیي بن يعمر، حمران ابن اعین، ابان
(بن نعلب و … ھمه، شیعه ھستند؛ التمھید، ج ٢، ص ٢۴٣ و ٢۵٢
زندگي اينھا ھیچ كدام معاصر رسول لله (ص) نبوده است و زمان برخي مانند نافع، كسايي به
بعد از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) مربوط مي شود. گرچه زمان برخي از اينھا ھمزمان با
امام صادق (ع) است، لیكن اولاً ھمه ھفت نفر در آن زمان نبودند؛ ثانیاً مھم مطرح بودن قرائت
آنھاست. اين ھفت نفر در زمان امام صادق (ع) به عنوان قراء سبع معروف نبوده اند، بلكه
قرائت آنھا ھم مانند ساير قرائت ھاي گمنام در حاشیه قرائت اصلي قرآن بوده است. در
ھنگامي كه احمد بن موسي بن العباس ابوبكر بغدادي معروف به ابوبكر بن مجاھد (متوفاي
( ٣٢۴ ) (فھرست ابن نديم، ص ۵۴ و معرفه قراء الكبار ص ٢۶٩ ، التمھید، ج ٢، ص ٢١۶
مسؤولیت إقراء و شؤون قرآن در دربار بني عباس به عھده گرفت، از بین قراء، اين ھفت نفر را
به عنوان قرائت ھاي صحیح انتخاب، به ھمه جا ابلاغ كرد و مردم را از قرائت ھاي ديگر منع
(نمود. (وفیات الاعیان، تاريخ بغداد، ج ۵، ص ١۴۴ ، مباحث في علوم القرآن، ص ٢۵١
اين كار ابن مجاھد موجب مطرح شدن قرائت اين ھفت نفر شد. البته نه اين كه ھفت قرائت
معروف و مشھور در كنار قرائت اصلي قرار داشته است، بلكه ھفت قرائت نسبت به ساير
قرائت ھاي گمنام شھرت پیدا كردند و اگر كسي مي خواست قرائت گوناگون داشته باشد، به
اين قرائت ھا مي خواند و در عین حال اين قرائت ھا نسبت به قرائت اصلي ھمچنان گمنام
بودند. در ھر صورت قرائت قراء سبع با زمان رسول لله (ص) خیلي فاصله دارد و نمي توان آنھا
را متصل به زمان رسول لله (ص) و حتي زمان ائمه (ع) نمود. تجويز ھر قرائتي بايد مستند به
.نظر حضرت يا ائمه (ع) باشد
از اين بحث نكته ديگري نیز روشن شد، زيرا وقتي قرائت قراء سبع بي سند باشد و نتوان آنھا
را به زمان رسول لله (ص) و ائمه (ع) متصل كرد تواتر ھفت قرائت نیز امري موھوم خواھد بود.
لذا بسیاري از محققان به اين نكته تصريح مي كنند. ابن جزري مي گويد من ابتدا قرائت ھاي
قراء سبع را متواتر مي دانستم، آنگاه به اشكال آن پي بردم. (النشر، ج ١، ص ١٣ ) سیوطي
مي گويد قرائت ھاي سبع متواتر نمي باشد. (اتقان، نوع ٢٢ ) فخر رازي مي گويد تواتر قرائت ھاي
سبع اشكال دارد. (تفسیر فخر رازي، ج ١، ص ۶٣ ) بلاغي مي گويد قرائت ھاي قراء سبع خبر
واحد است. (آلاءالرحمن، ج ١، ص ٢٩ ) خويي مي فرمايد قرائت ھاي قراء سبع يا به خبر واحد يا
به اجتھاد خود فرد است. (البیان، ص ١٣٧ ) معرفت مي فرمايد تواتر قرآن ربطي به تواتر قراء
سبع ندارد و دلیل بر عدم تواتر قراء سبع اقامه شده است. (التمھید، ج ٢، ص ۴٧ ) چون بخش
قرائت مشتمل بر دو مرحله است قبل از طرح مرحله دوم مروري كوتاه به مرحله اول نموده،
آنگاه مرحله دوم را طرح مي نمايیم. در اين مرحله بر اين نكته پافشاري شد كه يك تلفظ يك
قرائت بیشتر پذيرا نیست و تبیین شد كه رواياتي كه از رسول لله (ص) يا ائمه (ع) رسیده
است ھمین موضوع را تأيید مي كند. قرائت قراء سبع را نمي توان به رسول لله (ص) يا ائمه (ع)
متصل نمود، در نتیجه يك قرائت در قرآن صحیح است. حال آن قرائت كدام است در مرحله دوم
.به اين موضوع مي پردازيم
تواتر قرآن
مرحله دوم بحث قرائت را از تواتر قرآن شروع مي كنیم. به لحاظ جاذبه فوق العاده قرآن و به
لحاظ اھتمام رسول لله (ص) به قرآن و تشويق خود قرآن در اين رابطه، قرآن از ھنگام نزول در
بین مسلمانان به صورت گسترده مطرح بود. در صدر اسلام سخن روز مردم چه مؤمن و چه
مخالف قرآن بود، وقتي سوره اي نازل مي شد، مؤمن با شوق و حرص وصف ناشدني به سوي
آن شتاب مي كرد و قرآن را از دو لب رسول لله (ص) مي گرفت و در قلب و سینه خود جا
مي داد. مخالف نیز به لحاظ اعجاب ھا و زيبايي ھاي قرآن شیفته آن مي شد. و ھمواره در ھر
.محفلي سخن از قرآن بود
قرآن به نوعي در بین مسلمانان مطرح بود كه تمام حدود آن را كاملاً و دقیقاً مي شناختند و به
حروف و كلمات واعراب آن كاملاً آگاه بودند، به گونه اي كه اگر كسي كلمه اي را اشتباه
مي گفت يا اعرابي را اشتباه قرائت مي كرد، ھمگان متوجه مي شدند و او را به اشتباھش
گوشزد مي كردند. در محفل مسلمانان شیرين ترين سخن قرآن بود در مسجد و منزل آواي
ملكوتي قرآن بلند بود. و فضاي مكه و مدينه عطرآگین از قرائت و حفظ قرآن بود. قرآن در بین
مسلمانان با حدود و شؤونش در حد تواتر مطرح بود. عامل اصلي بقاء قرآن و حفاظت آن از
ھرگونه خطرِ تحريف، ھم ھمین تواتر آن است. و ھیچ دلیلي بھتر از تواتر به حراست و صیانت
قرآن نمي توان طرح نمود. بر ھمین اساس اگر نويسندگان قرآن دھھا نفر بودند، حافظان قرآن
صدھا و قاريان قرآن ھزاران بودند. در بین مسلمانان قرآن با تواتر شناخته مي شد. ھیچگاه
پذيرفته نبود و نیست كه جمله اي و يا كلمه اي و يا حتي اعرابي از قرآن با خبر واحد و يا
شھادت دو فرد عادل و يا أمارات و ظنون ديگر ثابت شود. تواتر قرآن مورد پذيرش ھمه
مسلمانان است، كسي در توتر قرآن ترديد ندارد. و اين اندك توضیح ھم كه داده شد بدين
.جھت بود كه عوامل تواتر اشاره شده باشد
تواتر یك قرائت
وقتي قرآن متواتر باشد به ناچار بايد يك قرائت آن نیز متواتر باشد. بین تواتر قرآن و تواتر يك
قرائت (قرائت اصلي) ملازمه است. نه قرآن بدون آن اعراب و نه با غیر آن اعراب مي تواند متواتر
شود. زيرا در بخش اول گذشت كه يك اعراب جز حقیقت قرآن است قرآن ملفوظ بدون اعراب
ممكن نیست. و آنچه در تواتر قرآن نقش اصلي دارد ملفوظ بودن آن است. زيرا آنچه متواتر بود
قرآن ملفوظ، كه در زبانھاي مردم صبح و شام تلاوت مي شد بود نه قرآن مكتوب. و به ھمین
جھت در ثبت و انتقال حدود قرآن مانند اعراب و … از نسلي به نسل ديگر آنچه مورد اعتماد
مردم بود، ھمان حفظ قرآن بر اذھان و قلبھا بود نه نوشته ھا. ابن جزري در اين رابطه مي گويد:
.( نقل از مناھل، ج ١، ص ٢۴٢ ) « نَقل القرآن علي حٍفْظ القُلُوبِ لا علي خَطِّ المُصاحٍف و الكُتُب »
انتقال قرآن از نسلي به نسل ديگر در اثر حفظ آن بر سینه ھا بود، نه نگاشتن آن بر كاغذ. لذا
در قرن اول كه قرآن نقطه و اعراب گذاري نشده بود مسلمانان با حفظ آن در سینه ھا اين
خصوصیات را نسل به نسل منتقل كردند. و قرآن ملفوظ ھمراه با اعراب است، اعراب اصلي
قرآن جزء حقیقت قرآن است. بدين جھت قرآن نه بدون اعراب و نه با اعراب غیراصلي نمي تواند
متواتر باشد. زيرا بدون اعراب كه ممكن نیست، چون يك اعراب قھراً تلفظ مي شود و از طرفي
اگر بخواھد با اعراب غیر اصلي متواتر شود، قرآن متواتر نشده است. چیزي خارج از حقیقت
قرآن در آن ضمیمه شده است، لذا اعراب در تحقق و شكل گیري قرآن نقش دارد اگر قرآن
متواتر است كه ھمه پذيرفته اند، بايد تواتر يك اعراب آن را نیز بپذيرند. بین اين دو، ملازمه
غیرقابل انفكاك است. (طرح اين ادعا سخني است مستدل و برھاني. و از سخن ديگري ھم
اقتباس نیست و نیازي به تأيید از سخن ديگران ندارد در عین حال براي برخي كه براي برخي
كه براي سخن بزرگان بیشتر از برھان ارزش قايل ھستند! توجه داده مي شود كه به اين نكته،
مرحوم محقق كركي نیز در جامع المقاصد اشاره فرموده است كه در ھیئت صحیح قرآن و
تشكل آن، ھم حروف و ھم اعراب نقش دارند. جواھر الكلام، ج ٩، ص ٢٩٣ ) نتیجه اين ملازمه،
تواتر قرآن بر قرائت اصلي آن است. و قرائت ھاي گوناگون خارج از حقیقت آن خواھند بود. بر اين
.اساس ھمانگونه كه بر يك قرائت برھان اقامه شد به تواتر يك قرائت نیز برھان شكل مي گیرد
كدام قرائت متواتر است ؟
فضاي نوشتار اكنون اين سؤال را در مقابل چشمان خواننده، مي نمايد كه اگر يك قرائت در
قرآن صحیح است و آن قرائت ھم ھمانند خود قرآن متواتر است اين قرائت كدام قرائت است و
منطبق به قرائت كدام قاري مي باشد؟
به اين نكته در بخش ھاي قبلي اشاره شد كه پديده قرائت ھاي گوناگون يك پديده نوظھور
نمي باشد، بلكه از زمان نزول قرآن اختلاف قرائت ظھور كرد و در طول تاريخ قرآن نیز ادامه
داشته است. لیكن قرائت ھاي گوناگون ھیچ گاه در متن قرائت اصلي قرار نگرفته اند. ھمواره در
كنار و حاشیه قرائت اصلي بوده اند قرآن ھمواره بر يك قرائت عمومي در بین تمام مسلمانان
مطرح بوده است. قرائت عمومي قرآن ھمان قرائت عمومي در بین تمام مسلمانان مطرح بوده
است. قرائت عمومي قرآن ھمان قرائت است كه ھم اكنون نیز عموم مردم بر آن ھستند.
عموم مردم در شھرھا، روستاھا، حتي صحرانشینان آشنا با قرآن، با آن قرائت آشنا ھستند.
از قرائت ھاي ديگر يا خبر ندارند و يا اگر ھم اطلاع داشته باشند مي گويند آنگونه نیز قرائت
شده است. اين توھّم بي اساس است كه كسي بگويد قرائت ھاي متفاوت حتي در شھر و يا
بلاد قاري معروف، مطرح بوده است، بلكه حتي قرائت قاري ھاي معروف در شھر يا ديار خودش
.ھم در حاشیه قرائت اصلي قرآن بوده است؛ ھمانگونه كه امروز نیز اين چنین است
و محققان از علوم قرآني ھم ملاك اعتبار قرائت را ھمین قرائت عمومي قرار مي دھند و به
قرائت ھاي ديگر ھر چند از قرّاء معروف باشد، ھمه را گمنام مي دانند. اصطلاح گمنام بودن
نسبي است. گاھي قرائت ھاي ديگر با ھم سنجیده مي شوند برخي نسبت به برخي ديگر
ممكن است شھرت داشته باشند، مانند قرائت ھاي قراء سبع بعد از زمان ابن مجاھد نسبت
به ساير قرائت ھا. لیكن ھمین قرائت ھا نسبت به قرائت اصلي قرآن، گمنام و در حاشیه قرائت
اصلي بوده اند. قرائت اصلي كه جزء حقیقت قرآن است، ابتدا با حفظ در اذھان نسل به نسل
منتقل مي شده است. قرائت قرآن با اعراب اصلي آن ھمراه با حروف و كلمات قرآن در ھمه جا
مطرح بوده است. اكنون ھم بحمدلله در اثر رواج نعمت چاپ و نشر، حتي در چاپ قرآنھا ھم
وحدت رويه مشاھده مي شود، كشورھاي مسلمان كه اقدام به نشر قرآن مي كنند، ھمگان بر
يك اعراب، آن را مي نگارند. گرچه برخي در گوشه و كنار اعمال سلیقه نموده و به برخي قرائت
متفاوت ھم توجه نموده اند، لیكن اين نوع كژ راھه بوده و ناشي از ناآگاھي ناشر مي باشد، كه
برخلاف قرائت عمومي اقدام مي نمايد. بايد از اين اعمال سلیقه ھا پرھیز شود. در ھر صورت
قرائت عمومي متواتر اكنون دركتابت قرآن ھم افزون بر تلفظ و حفظ آن در اذھان مشاھده
.مي شود، كه ھمه بر يك قرائت مي نويسند. و بر يك قرائت مي خوانند
اين قرائت ھمان قرائتي است كه رسول لله (ص) و ائمه اطھار (ع) بر آن بودند. اين نكته گرچه
نیاز به تأيید ندارند زيرا برھاني است در عین حال به اعترافات برخي پژوھشگران وادي علوم
.قرآن و تفسیر اشاره مي شود، كه در طول تاريخ قرآن به اين نكته توجه داشته اند
حُمد بن سیرين اعتراف عبیده السلماني (درگذشت ٧٢ ) را نقل مي كند كه قرائت عموم مردم
القَرائَت الّتي عْرِضَت » : كه بر آن ھستند ھمان قرائتي است كه رسول لله (ص) بر آن بودند
( نقل از التمھید، ج ٢، ص ١۴٧ ) .« علي النَبي (ص) … ھي القرائَت الّتي يُقْر ؤُھا الناسُ الیُو م
خلادبن يزيد (درگذشت ٢٢٠ ) مي گويد: به يحي ابن عبدلله (درگذشت ١٧٣ ) گفتم نافع قرائت
إذْ تَلقَونَهُ » نقل مي كند، وي گفت ما به اين نقل ھا كاري نداريم ھر كس غیر ديگري در كلمه «
.از قرائت عموم مردم قرائت كند يا بايد توبه كند يا گردن به شمشیر نھد
« لاَنه قَر أ غَیر قَراهَ الناس وَ نحن لو وَجُد نا رَجُلاً يُقْر أ بِما لَیس بین اللوحین ما كانَ بُینَنا وَ بُینَه اِلاّ
آن قرائت كه از نافع التوبُه اَو نَضْرِبُ عْنُقَّهُ » ؛( المرشد الوجیز، ص ١٨٠ ، التمھید، ص ١۴٧ ) «
روايت مي شود غیر از قرائت عمومي مردم است، چنین قاري يا بايد توبه كند و يا به شمشیر
.گردن نھد
در جاي ديگر قرائتي را كه برخلاف قرائت عموم مردم باشد، گمنام مي داند. (المرشد الوجیز،
ص ١٨١ ) و نیز از ابو عمر و بصري كه يكي از قراء سبع است روايت مي كند: اگر كسي برخلاف
.قرائت عموم مردم قرائت كند آن قرائت گمنام است
« مناھل، ج ١، ص ۴۵٢ . اَنّي أتھْم الواحٍد الشّاذ اذا كانَ علي خلافِ ما جاء تْ به العامُّهُ ) .«
التمھید، ج ٢، ص ١۴٨ ) قرائت برخلاف قرائت عموم را از كجا آورده است. ابن قتیبه مي گويد از
:قرائت عموم مردم عدول نبايد نمود
« نَحن مُعشَر المْتٍكَلِّفین فَقَد جُمُعنا لله بحْسنِ إختیارِ السُّلَف لنا علي مْصْحُف ھو آخَر العُرضِ وَ
ما بر قرائت زيبايي ھستیم كه گذشتگان ما آنرا انتخاب نموده اند و آخرين » ؛« لَیس لنا اَن نَعد ه
قرائتي است كه بر رسول لله (ص) عرضه شده است نبايد از آن عدول نمود ».
لذا به ھیچ كدام از قرائت ھا نمي توان اعتماد نمود، چه قرائت قراء سبع و چه ديگران، تنھا
قرائت عموم مردم، يعني قرائت متواتر ملاك صحّت قرائت است مرحوم محمد جواد بلاغي،
محقق فرزانه و دانش ور فرھیخته علم كلام و علوم قرآن و تفسیر، سنگ تمام را در اين مورد
گذاشته و سخني بس آشكار و متقن ابراز نموده است، كه به لحاظ زيبايي و احكام فوق العاده
.آن، قسمتي از عبارت ايشان را مي آوريم
« من اَجلِ تواتٍرِ القرآنِ الكريم بُین عامُّه المْسلٍمین جیلاً بُعد جیلِ استَمُر ت مادَتُه وَ صُورَتُه و
قَرائَتُه المْتداوَله علي نَحوٍ فَلَم يُوثِّر شَیئاً عُلي مادَتٍهٍ وَ صُورَتٍه ما يْروي عُن بُعضِ النّاس من
الْخٍلافِ في قرائَتٍه من القُراء سُبعُه المُعروفین وَ غیرِ ھٍم لم يْسُیطٍر علي صُورَتٍه قرائَه اَحُد ھٍم
اِتْباعاً له وَ لَو في بُعضِ النُسُخ وَ لم يْسُیطٍر عُلیه ايضاً ما رُويَ من كَثْر تِ القراءات الْمْخالفت له مما اِنْتشرتْ رِوايُتُه في الكُتُبِ كَجامٍع البخاري و مْستَد رَكِ الحاكٍم مْستَنَد تاً عنِ النّبي (ص) و
…»
« به خاطر اين كه قرآن كريم متواتر بین عموم مسلمانان، نسل به نسل بوده است تمام
خصوصیات قرآن به يك روش حفظ شده است، ھم ماده و حروف و شكل قرائت متداول آن. و
چیزي در اين حقیقت تأثیر منفي ننھاده است، حتي قرائت قراء سبع حتي در برخي نسخه ھا
ھم تأثیر در قرائت متداول قرآن ننھاده است. و نیز رواياتي كه در جوامع روايي از رسول لله
(ص) و ديگران در قرائت ھاي گوناگون نقل شده است، اينھا ھم تأثیر در قرائت اصلي قرآن
نگذاشته است ».
وَ اِنّ القَراءاتِ السبع فَضلاً عُن العُشر اِنّما ھٍي صورَتِ » : آنگاه در مورد قرائت سبع مي فرمايد
بُعضَ الْكَلماتِ لا بزيادهٍ كلمه اَوْ نُقْصانِھا وَ مُع ذالك ما ھٍي الاّ رِوايات آحادٌ عُن آحادٍ لا تُوجب إطْمیناناً وَ لا وُثوقاً فَضْلاً عُن وَھنِھا بالتّعارضِ وَ مْخالٍفتٍھا للرُّسمِ المتَداوِلِ المْتواتٍرِ بینِ عامَّه المْسلٍمین فٍي السٍنین المتطاوَلَه ».
« قرائتھاي ھفت گانه تا چه رسد به ده گانه در اصل كلمه به زياده و نقصان نیست در اعراب و
قرائت آن است، تمام اينھا به خبر واحد است و موجب اطمینان نیستند، تا چه رسد به اينكه با
قرائت عموم مردم كه متواتر و متداول در طول سال ھاي طولاني بوده است مقابله كند ».
اِذَن فَلا يْحسٍن اَن يُعدٍل في » : آنگاه از اين مقدمات زيبا و متقن اين چنین نتیجه مي گیرد
القَرأئت عُما ھو المتَداول في الرُّسمِ وَ المُعمو ل عُلَیه بُین عامُّه المسلٍمین في أجیالٍھِم الي
خُصوصیاتِ ھذهِ القراءات مْضافاً الي اِنّا مُعاشٍر الشَّیعُه الإمامیه قَد اُمٍر نا بِاَن نَقْر أ كَما يُقْر أ الناسُ
آلاءالرحمن، ج ١، ص ٣٩ ، و ص ٣٠ ) .« (، اَي نوع المْسلٍمین وَ عامُّتُھم
« بنابريان صحیح و نیكوست كه كسي از قرائت متداول و متواتر بین عموم مردم به ويژگي ھاي
ساير قرائت ھا عدول كند. افزون بر اين كه ما شیعه از جانب ائمه اطھار (ع) مأمور ھستیم بر
طبق قرائت متداول بخوانیم ».
اين سخن دقیق ترين و محكم ترين سخن است كه از سوي يك پژوھشگر قرآني ابراز مي شود.
ھمان كه تا كنون بر آن استدال و پافشاري شد، اين سخن نكات مھمي را در بر دارد. نخست
متواتر بودن يك قرائت در طول تاريخ قرآن، دو ديگر اين كه قرائت ھاي گوناگون حتي در يك
نسخه و مورد ھم، ضربه بر قرائت متداول نزده اند و قرائت ھاي گوناگون حتي قراء سبع بي پايه
مي باشد. سه ديگر اين كه ائمه اطھار (ع) ھم شیعه را به ھمان قرائت عموم مردم رھنمود
إقْر ءوا كما يُقْر ء » : كرده اند و اين ھمان تفسیر صحیح از تعبیر رواياتي است كه مي فرمود
النّاسُ ».
فان ملاك صحت القرائت ھي موافقه » : محقق فرزانه مؤلف التمھید نیز در اين باره مي فرمايد
ملاك صحت قرائت » ؛( التمھید، ج ٢، ص ١۵۴ ) « ذاك النص المحفوظ لدي عامه المسلمین
موافقت با قرائت عموم مسلمانان است ».
البته ايشان به دنبال اين سخن، سخن از سه شرط درباره ملاك صحت قرائت دارد، كه آن سه
.شرط به يك شرط ارجاع داده مي شود، كه توضیح آن خواھد آمد
فقھاي اسلام و قراء سبع
تا اين قسمت نوشتار اين نتیجه را مي توان گرفت كه قرائت ھاي متفاوت از قرآن در حاشیه
بوده است، و حتي مشھورترين قرائت متفاوت، بر قرائت اصلي ضربه به موضوع نزده است. به
عنوان نمونه معروف ترين قرائت در مقابل قرائت متواتر، در آي |
|